جلال الدين الرومي
82
فيه ما فيه ( فارسى )
آخر مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 1 » براى آنكه انگشترى را در انگشت خود بگردانيد ، عتاب آمد كه تو را براى تعطيل و بازى نيافريديم 158 كه أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً « 2 » . « * » ازين جا قياس كن كه روز تو در معصيت مىگذرد يا در طاعت ، موسى را عليه السّلام « 3 » به خلق مشغول كرد . اگرچه به امر حق بود و همه به حقّ مشغول بود امّا طرفيش را به خلق مشغول كرد جهت مصلحت . و خضر را به كلى مشغول خود كرد و مصطفى را صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » اول به كلّى مشغول خود كرد 159 ، بعد از آن امر كرد كه خلق را دعوت كن و نصيحت ده و اصلاح كن . مصطفى صلوات اللّه عليه در فغان و زارى آمد كه « آه يا رب « 5 » چه گناه كردم ؟ مرا از حضرت چرا مىرانى ؟ من خلق را نخواهم . » حق تعالى گفت « اى محمّد هيچ غم مخور كه ترا نگذارم كه به خلق مشغول شوى ؛ در عين آن مشغولى « 6 » ، با من باشى و يك سر موى از آنچه اين ساعت با منى چون به خلق مشغول شوى هيچ از آن از تو كم نگردد . در هر كارى كه ورزى در عين وصل باشى . » سؤال كرد حكمهاى « 7 » ازلى و آنچه حق تعالى تقدير كرده است هيچ بگردد ؟ 160 فرمود « 8 » حق تعالى آنچه حكم كرده است در ازل كه بدى را بدى باشد و نيكى را نيكى ، آن حكم هرگز نگردد زيراكه حق تعالى حكيم است ، كى گويد كه تو بدى كن تا نيكى يا بى ؟ هرگز كسى گندم كارد جو بردارد يا جو كارد گندم بردارد ؟ اين ممكن نباشد و همه اوليا و انبياء چنين گفتهاند كه جزاى نيكى نيكى است و جزاى بدى بدى فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ « * * » . از حكم ازلى اين « 9 » مىخواهى كه گفتيم و شرح كرديم ، هرگز اين نگردد معاذ اللّه و اگر اين مىخواهى كه جزاى نيكى و بدى افزون شود و بگردد يعنى چندانكه نيكى بيش كنى نيكىها بيش باشد و چندانكه ظلم كنى « 10 » بدىها بيش باشد ، اين بگردد امّا اصل حكم نگردد . فصّالى 161 سؤال كرد كه ما مىبينيم كه شقى سعيد مىشود و سعيد شقى مىگردد « 11 » .
--> ( 1 ) . ح : مصطفى را ( صلى اللّه عليه و سلّم ) ندارد ( 2 ) . اصل : ندارد ( * ) سورهء مؤمنون آيهء 115 ( 3 ) . ح : ندارد ( 4 ) . ح : ندارد ( 5 ) . ح : يا ربّا ( 6 ) . ح : مشغول ( 7 ) . ح : كه حكمهاى ( 8 ) . ح : فرمود كه ( * * ) . سورهء الزّلزال آيهء 7 و 8 ( 9 ) . ح : آن ( 10 ) . ح : ظلم بيش كنى ( 11 ) . ح : مىشود